در اواخر دهه 1960 والتر میشل استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه کلمبیا، آزمایش معروف مارشملو (یک خوردنی مثل پفک) را روی 653 نفر از کودکان 4 ساله شروع کرد که در طی آن بچه را پشت میزی با یک مارشملو در بشقاب در جلویش مینشاندند و میگفتند که او میتواند فوراً مارشملو را بخورد ولی اگر 5-15 دقیقه صبر کند و مارشملو را نخورد، یک مارشملوی دیگر هم پاداش خواهد گرفت و بعد میتواند هردو را بخورد. ویدئو کلیپ زیر یک نمونه از رفتار بچهها در طول آن 5-15 دقیقه صبر کردن را نشان میدهد که بسیار شیرین و جالب هم هست! (خصوصاً آن پسربچهی تپلی که دو بار مارشملو را تا توی دهنش هم میبرد بعد با دست به سرش میزند و باز صبر میکند و یا آن دختری که بیتوجه به حرف آزمایش کننده خیلی سریع میخورد و بشقابش را هم جمع میکند)!)
هدف اولیهی دکتر میشل از این آزمایش این بود که تفاوتهای رفتاری بین کودکانی که میتوانستند صبر کنند را در مقایسه با گروهی که نمیتوانستند صبر کنند، پیدا کند. دکتر میشل مشاهده کرد که تنها 30٪ از کودکان توانستند که به طور کامل صبر کنند و برای صبر کردن، همانطور که در این ویدئوی کوتاه کمی دیده میشود، بچهها از روشهای مختلفی برای کنترل خود استفاده کردهاند تا فکر خود را از مارشملو به چیز دیگری معطوف کنند. دکتر میشل نتایج این آزمایش را در اوایل دهه 1970 در چند مقاله به چاپ رساند.
و اما از آنجایی که دکتر میشل خودش سه تا دختر داشت و چند تایی از بچههای شرکت کننده در آزمایش هم مدرسهایهای دخترهای خودش بودند، او گاه و بیگاه از دخترهایش راجع به وضعیت تحصیلی آن بچهها سئوال میکرد؛ او به تدریج متوجه شد که بین صبر کردن و کنترل بر خود و درجه موفقیت تحصیلی آن بچهها گویی که رابطهای وجود دارد. پس این شد که در سال 1981 (حدود 11-12 سال بعد) او یکسری پرسشنامه به والدین و مشاورین مدرسهی همان کودکان شرکت کننده در آزمایش او فرستاد و راجع به وضعیت تحصیلی، نمرهی قبولی در امتحان ورودی دانشگاه (SAT) و و اینکه در کل چگونه آن جوان (بچه شرکت کننده در تست مارشملو) با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم میکند، پرسید.
نتایج این پرسشنامه نشان داد که کودکانی که نتوانسته بودند صبر کنند بطور بارزی از کودکانی که صبر کرده بودند، نمرات تحصیلی پایینتری داشتند و به هنگام مشکلات دچار استرس و افسردگی میشدند و در تمرکز کردن هم مشکل داشتند. در مقابل آن کودکانی که توانسته بودند 15 دقیقهی کامل صبر کنند، به طور متوسط نمره امتحان ورودی دانشگاهشان 25٪ بالاتر از کودکانی بود که فقط 30 ثانیه صبر کرده بودند.
نکات جالب و مفید بسیاری در این آزمایش وجود دارد که در پرتو تحقیق پرسشنامهای 12 سال بعدیاش اهمیتش بیشتر شده است. همانطور که هدف اولیهی آزمایش پیدا کردن تفاوتهای رفتاری افراد (کودکان) برای کنترل بر خود بود، میتوان به تحقیق گفت که افرادی که از کودکی کنترل بر خود (و یا همان تزکیهی نفس از دیدگاه مذهب) را تمرین میکنند (یاد میگیرند)، در بزرگسالی آدمهای موفقتری میشوند.
از جملهی کاربردهای نتایج این تحقیق، کاربردش برای روشهای کنترل وزن و رژیم غذایی است که چاقی یکی از مسائل عمدهی دنیای مدرن و پیشرفته است. کودکانی که توانستند صبر کنند، در واقع توانستند که فکرشان را به چیز دیگری معطوف کنند. برخی دعا خواندند، برخی دیگر آواز خواندند و یا پشت به مارشملو نشستند. یکی دیگر روی میز ضرب میزد و دیگری در اتاق شروع به راه رفتن کرد. اما کودکانی که نتوانستند حتی یک دقیقه هم صبر کنند، برعکس به مارشملو خیره شدند و مارشملو نقطه تمرکز افکارشان بود.
به نظر من، به همان نسبت، بعضی از افراد چاق که تمام همّ و غمشان لاغر شدن است و بسیار به آن فکر میکنند، خیلی کمتر از کسانی که در کنار یک زندگی پر از کارهای مختلف تلاش میکنند که رژیم متعادلی را حفظ کنند، موفق میشوند، و یا اگر هم موفق شوند کوتاه مدت است و پس از مدتی دوباره به چاقی اولیه برمیگردند. یک مقالهی تحقیقی چاپ اخیر هم غیر مستقم همین نکتهی مرا تایید میکند؛ جانِ کلام آن تحقیق در باره رژیم لاغری ایناست که هرچه قوانین رژیم غذایی لاغری در ذهن فرد سادهتر باشد، اثر رژیم پایدارتر و بهتر است.








